آنیتاآنیتا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

آنیتا کوچول بابا

تولد سه سالگی

بالاخره دختر کوچولوی من  سه ساله شد برات جشن تولد هم گرفتیم تو از صبح خیلی خوشحال بودی وقتی خاله فروغ و عمو حسین داشتند خونه رو برای جشن تزئین می کردند تو با خوشحالی نگاهشون می کردی و منتظر بودی تولدت شروع  بشه وقتی من می خواستم به اتاق دیگه ای برم می گفتی مامان نرو الان تولدم شروع میشه هر چه بهت می گفتم تولدت بعد از ظهر شروع میشه زیر بار نمی رفتی اما وقتی مهمونها اومدند رفتی توی تکونت (تو به CARRIER میگی تکون در واقع وقتی کوچیک بودی از CARRIER استفاده نکردی اما حالا بدون carrier خوابت نمی بره) و گفتی خوابم میاد فقط وقتی فشفشه ها رو دیدی از carrier اومدی بیرون و یه کم رقصیدی . کیک تولدت شکل  یه پرنسس بود که تو خیلی دوستش داشتی...
10 مهر 1392

مرغ مهران

آنیتای مامان خیلی آهنگ مرغ سحر رو دوست داره ولی یه روز به مامان گفتی :مامان ،سحر که مرغ نداره باید بگی مرغ مهران ناله سر کرد(مهران همسایه مادر جونه که چند تا مرغ و جوجه و خروس داره و تو از وقتی که کوچولو بودی هر وقت میری خونه مادر جون حتما یه سری باید به مرغهای مهران بزنی) و بعد گفتی تازه خروس ناله سر می کنه پس باید بگیم خروس مهران ناله سر کرد. این روزها عسل مامان باز هم داره میره مهدکودک البته با مشکلات زیاد .فردا قراره من و شما با هم بریم مهد چون مامان فردا رو مرخصی گرفته تا با هم باشیم ،می خواهم تو رو توی کلاس نقاشی ثبت نام کنم البته من دوست داشتم به کلاس  موسیقی و انگلیسی بری اما تو خودت نقاشی رو انتخاب کردی. 
3 تير 1392

خمیرسا

این روزها عروسک مورد علاقه ات اسمش خمیرساست که البته کچله تو خیلی دوستش داری در واقع خمیرسا بچه توست حالا دو تا بچه داری یکی ساره که همیشه اذیتت می کنه و یکی هم خمیرسا که خیلی بچه خوبیه و ما هرشب تو خونه  برای خمیرسا جشن تولد داریم اگه کیک در دسترست نباشه یکی از کتابهایت رو به عنوان کیک می گذاری روی میز و بعد دست میزنی و می رقصی و می گی جشن تولد خمیرسائه جشن تولد خمیرسائه و ما مجبوریم توی این جشن شرکت کنیم توی انگلیسی هم خیلی پیشرفت کردی حروف انگلیسی رو تا حرف( i )یاد گرفتی و همه رنگها رو هم بلدی و یه چیز جالب در مورد رنگ اینه که تو همیشه تبلیغات green house رو توی تلویزیون می بینی و خیلی دوستش داری اما فکر می کنی رنگ سبز به انگلیسی میش...
30 فروردين 1392

دو دو دو داخ

بعضی وقتها که بازی می کنیم من جوجه میشم و تو مرغ اما وقتی می خوای صدای مرغ در بیاری به جای قدقدقدا میگی دودودوداخ خیلی با مزه میشی من عاشق دودودوداخ گفتن توام عسلم بازی دیگه ای که خیلی دوست داری اینه که تو مغازه دار بشی و ما ازت خرید کنیم دو واقع تو عاشق این بازی هستی و جنس های مغازه ات همیشه سه تا قیمت دارن هزار تومان،هزاروسیصد تومان و هزارو شصت و شونزده تومان و گاهی وقتها من مغازه دار میشم و تو مشتری چادر منو سرت می کنی و میای خرید و خیلی با مزه میشی ...
16 آذر 1391

عمو حسین

پرستارت سعی کرده بهت دوازده امام رو یاد بده چند روز پیش بهم گفت که پیشرفت خوبی داشتی و منم ازت پرسیدم چند تا امام داریم گفتی دوازده تا امام اول گفتی علی (ع) امام دوم گفتی مجتبی (ع) امام سوم گفتی عمو حسین آخه تو عمو حسینت رو خیلی دوست داری حتی دو تا عروسک داری که خرگوش صورتی هستن و یکیشون که بزرگتره عمو حسینه و کوچکتره اسمش خاله فروغه امسال از هیات های عزاداری هم خیلی خوشت اومده بود بهشون می گفتی طبل زنها .ا ز من پرسیدی مامان چرا طبل زنها میگن عمو حسین عمو حسین  و بعد هم یه هیات درست کردی و  با اسباب بازیهات طبل درست کردی و گفتی مامان اینها میگن خاله فروغ خاله فروغ
16 آذر 1391

تولد دو سالگی

امسال از تولد و کیک و مهمونها و کادو خیلی خوشت اومده بود کیک تولدت شکل زنبور بود تو خیلی دوستش داشتی بعد از جشن تولد هر روز گوشی تلفن رو برای من می آوردی و می گفتی مامان مهمونها رو دعوت کن بیان تولد بگیریم ...
5 آبان 1391

گل

امروز وقتی از سر کار اومدم خونه گفتی مامان چرا هر کی به گل دست بزنه شاپره نیشش میزنه گفتم چون نباید به گل دست بزنی یا از شاخه جداش کنی اینجوری زود پژمرده میشه گفتی میخوام برای مامان بیارمش گفتم نه کار خوبی نیست گفتی چرا؟ خلاصه اینقدر سوال پیچم کردی و منم چون تازه از سر کار برگشته بودو و خسته بودم گفتم باشه اشکالی نداره بعدش بدو بدو رفتی و یه شاخه گل رز صورتی برام آوردی و گفتی برای شما کندمش . من هم خوشحال شدم که دخترم برای من گل آورده و هم ناراحت شدم که شاید کندن گل برات یه عادت بشه. وقتی امروز صبح با پرستارت برای گردش رفته بودی اون گل رو به خاطر من از شاخه جدا کردی
20 مهر 1391

تابستان 91

آنیتای من داره دومین پاییز زندگیش رو تجربه میکنه فکر کنم امسال بهار و تابستان بهت خوش گذشته باشه تو فصل بهار همیشه پیک نیک بودی یا به قول خودت پین پین و تو فصل تابستون هم هر روز یا پارک بودی یا شهر بازی ...
20 مهر 1391

کلمات

نزدیک به یک ماهه که تو به طور کامل صحبت می کنی البته تو خیلی زود یاد گرفتی که صحبت کنی و جملات پیچیده بگی و وقتی صحبت می کنی همه متعجب میشن که تو هنوز حتی دو سالت هم تموم نشده شعرهای زیادی زو به طور کامل می خونی مثل حسنی نگو یه دسته گل،گنجشکک اشی مشی و... من تصمیم گرفتم چند تا ازکلماتی رو که اشتباه می گفتی و یا هنوز هم اشتباه میگی رو برات بنویسم تا در آینده بخونی و ازشون لذت ببری خطرناک                            خطرکان           /   &n...
22 مرداد 1391

المپیک 2012

این روزها المپیک 2012  لندن همه توجه ها رو به سمت خودش معطوف کرده و تو از این قاعده مستثنی نبودی از مسابقاتی که بهش علاقه نشون میدی رقابت وزنه برداری است میگی دارن سنگینه بلند می کنن(تو به دمبل و وزنه میگی سنگینه) هر کدومشون که نمی تونن وزنه رو بلند کنن تو میگی «نتونست باید بره ویتامین آ-د بخوره» البته از نظر تو هیچ کس قادر به بلند کردن وزنه نیست حتی اگه کسی بتونه وزنه رو بالای سرش ببره وقتی وزنه رو می اندازه میگی دیدی نتونست باید بره ویتامین آ-د بخوره فکر کنم باید وزنه رو ببرن خونه تا از نظر تو موفق به حساب بیان و به مسابقات ژیمناستیک هم خیلی علاقه نشون میدی تو خونه همیشه بالا و پایین میپری و میگی دارم ژیمامیس (ژ یمناستیک)م...
22 مرداد 1391